صفحه خانگی » واژگان و اصطلاحات عمومی » هم آرایی کلمات در انگلیسی
collocation
collocation

هم آرایی کلمات در انگلیسی

هم آرایی کلمات چیست؟

هم آرایی (collocation) به گروهی از کلمات گفته میشود که با یک نظم و ترتیب خاص کنار هم قرار گرفته که همواره با هم بکار میروند و در بین انگلیسی زبانان بومی و محلی، بسیار رایج و متداول میباشند.ابتدا مثال های زیر را که در مورد هم آرایی کلمات در انگلیسی است در نظر بگیرید:

عبارت معنی
make mistake اشتباه کردن، مرتکب اشتباه شدن
do the dishes شستن ظرف ها
break the rules
نقض کردن قوانین
get married
ازدواج کردن
have fun
خوش گذراندن
waste time
وقت تلف کردن

همانطور که ملاحظه میکنید، مطابق با مثال های بالا، در انگلیسی نرمال و رایج (natural English) انگلیسی زبانان محلی، همواره جهت بیان مقاصد مذکور، از این فرم قرارگیری کلمات استفاده میکنند، به طوری که اگر شخصی برای گفتن آنها،از کلمات و واژه های دیگری استفاده کند، هم نادرست بوده و هم با انگلیسی نرمال و استاندارد تناقض خواهد داشت. به عنوان مثال در انگلیسی نرمال،برای گفتن عبارت “عکس گرفتن” همواره از کنار هم قرار دادن فعل take و اسم picture به صورت “take picture” استفاده میشود، حال اگر بجای آن مثلا از عبارت “make picture” استفاه شود، قطعا نادرست خواهد بود.

دانستن هم آرایی کلمات در انگلیسی به زبان آموزان کمک میکند تا انگلیسی شان، طبیعی تر و نرمال تر و مشابه با انگلیسی محلی و بومی به نظر برسد. هم آرایی ها بخش مهمی از یادگیری زبان محسوب میشوند و البته یک بخش کاملا آسان. تنها کاری که باید انجام داد،حفظ و تمرین کردن آنها میباشد. بنابراین فراموش نکنید که عدم آشنایی با این دسته از عبارت ها ،به نوعی ضعف محسوب شده و از طرفی میتواند زبان آموزان را دچار دردسر و سردرگمی نیز نماید.

در انگیسی هم آرایی های مختلفی بین افعال، اسامی، صفت ها، قیدها و غیره وجود دارد.در این قسمت سعی شده است مهم ترین و رایج ترین هم آرایی ها بین افعال و اسامی معرفی شود.

Collocation with “make”

فعل make با تلفظ فارسی (مِیک) به عنوان یک فعل مهم و پرکاربرد،غالبا هنگامی استفاده میشود که ما بخواهیم درباره ایجاد، تولید، ساختن و یا خلق کردن چیزی صحبت کنیم.به عنوان مثال “شام یا ناهار درست کردن”. بنابراین هر گاه بخواهیم جملاتی بسازیم که معنی آنها با فعل “ایجاد و ساختن” سازگار و متناسب باشد، از فعل make در کنار اسم مورد نظر استفاده میکنیم:

ساختن،بوجود آوردن،درست کردن=Make

حال در جدول زیر مهم ترین هم آرایی های این فعل معرفی گردیده است:

عبارت معنی
make dinner/lunch
شام یا ناهار درست کردن
make a noise سرو صدا ایجاد کردن
make a mistake اشتباه کردن، مرتکب اشتباه شدن
make money پول بدست آوردن
make a difference فرق ایجاد کردن
make a comparison
مقایسه کردن، مقایسه انجام دادن
make a suggestion پیشنهاد دادن/کردن
make an offer پیشنهاد دادن/کردن
make an investment سرمایه گذاری کردن
make a pact
عهد و پیمان بستن
make use of استفاده کردن از
make trouble دردسر ایجاد کردن
make a mess ریخت و پاش کردن، کثیف کاری کردن
make an effort تلاش کردن
make an attempt تلاش کردن
make progress پیشرفت کردن
make room
فضا ایجاد کردن
make furniture مبلمان درست کردن
make bed تختخواب را ردیف و مرتب کردن
make choice
انتخاب کردن
make fun of someone مسخره کردن کسی
make a reservation رزرو کردن
make sure
مطمئن شدن
make a discovery
کشف کردن
make a profit
سود کردن (در کسب و کار)
make a loss
ضرر و نقصان دیدن
make a plan
نقشه کشیدن، برنامه ریختن
make a prediction
پیش بینی کردن
make a request
درخواست کردن،تقاضا کردن
make (something) useful
 مفید واقع نمودن (چیزی)
make (something) simple
آسان و ساده کردن چیزی

(از سختی و پیچیدگی چیزی کاستن)

make remarks
صحبت کردن، عنوان کردن بیانات
make (someone’s) day
کسی را خیلی خوشحال کردن، به شخص خوشی دادن
make a contribution (to)
سهیم بودن (در) ، همکاری و کمک (در)

در ادامه نمونه مثال هایی از هم آرایی (Collocation) فعل make در جمله نشان داده شده است:

I will make some dinner after this show is over.

بعد از اینکه این برنامه تمام بشه من یه کم شام درست میکنم.

Don’t make noise please.

لطفا سروصدا نکنید.

We have made a mistake in our calculations.

ما در محاسباتمون اشتباه کردیم.

Make an effort to do some kind of abdominal exercise.

تلاش کنید بعضی از انواع تمرینات و ورزش های شکمی را انجام دهید.

The teacher said that they were making relatively slow progress.

معلم گفت که اونها داشتند نسبتا به کندی پیشرفت می کردند.

You should make good use of your time.

باید از وقتت خوب استفاده کنی.

Make your choice.

انتخاب کن.

Make room for Mike.He needs a place to sit.

برای مایک جا باز کن، او یه جایی باید بشینه.

Don’t ever make fun of people.

هرگز مردم رو مسخره نکن.

Why didn’t you make your bed?

چرا تختخوابت رو مرتب نکردی؟

Could I make a reservation?

میتونم رزرو کنم؟

I checked to make sure that he was still alive.

اونو چک کردم تا مطمئن بشم که هنوز زنده است.

Seeing Diana again after such a long time really made his day.

دیدن دوباره دیانا بعد از چنین مدت طولانی واقعا اون رو خوشحال کرد.

You can make my day just by telling the truth.

تو میتونی با گفتن حقیقت منو خوشحال کنی.

This answer doesn’t make sense.

این جواب اصلا با عقل جور در نمیاد. (منطقی نیست)

item2 در این قسمت، شماری از جملات مهم و کاربردی که در آن فعل make بکار رفته و کماکان به عنوان هم آرایی در نظر گرفته میشود، آورده شده است:

Make yourself at home.

منزل خودتونه،راحت باشین.

Make yourselves comfortable.

راحت باشین.

Close your eyes and make a wish!

چشمات رو ببند و یه آرزویی بکن!

Do I make myself clear?

منظورم رو واضح گفتم؟ /متوجه شدی چی گفتم؟

I know you can make it.

من میدونم تو از پسش برمیای.

You will make a good wife.

زن خوبی میشی.

Did you make it by yourself?

خودت تنهایی انجامش دادی؟

He seems to make nothing of it.

به نظر میرسه هیچی ازش در نمیاره.(به نتیجه ای نمیرسه)

Sulfur is used to make matches.

از گوگرد برای ساخت کبریت استفاده می شود.

I don’t know what to say to make you feel better.

نمیدونم چی بگم تا تو حالت بهتر بشه.(حالت رو بهتر کنم)

If you want to make your dreams come true, keep on trying.

اگر میخوای آرزوهات به واقعیت تبدیل بشه، به تلاش کردن ادامه بده.

It was so noisy there that I couldn’t make myself heard.

انقدر اونجا سر و صدا بود که اصلا نتونستم بشنوم.

I spoke to him in English, but I couldn’t make myself understood.

باهاش انگلیسی حرف زدم اما اصلا متوجه نشدم چی میگفت.

Two wrongs don’t make a right.

اشتباه را با اشتباه جبران نکن.

Collocation with “do”

فعل do با تلفظ فارسی (دو) به عنوان یک فعل مهم و پرکاربرد،غالبا هنگامی استفاده میشود که ما بخواهیم درباره اجرا،عمل کردن و یا انجام فعالیت ها صحبت کنیم.به عنوان مثال “انجام دادن تکالیف” یا “شستن ظرف ها”:

انجام دادن،عمل کردن=Do

حال در جدول زیر مهم ترین هم آرایی های این فعل معرفی گردیده است:

عبارت معنی
do homework تکالیف انجام دادن
do the dishes
ظرف ها را شستن
do the cooking آشپزی کردن
do the shopping خرید انجام دادن
do the housework کارهای خانه را انجام دادن
do business تجارت و داد و ستد کردن
do research تحقیق کردن
do the washing up شست و شو انجام دادن
do favor لطف کردن
do kindness مهربانی کردن، محبت کردن
do damage
صدمه رساندن
do work
کار کردن
do one’s duty انجام وظیفه کردن
do justice to قضاوت درست کردن،به درستی نشان دادن
do an assignment انجام وظیه و تلکیف
do a service خدمت کردن
do wonders به تعجب انداختن
do best نهایت تلاش را کردن
do nothing کاری انجام ندادن
do hair موها را درست کردن
do distinction تمایز ایجاد کردن /اعمال کردن

در ادامه نمونه مثال هایی از هم آرایی (Collocation) فعل do در جمله نشان داده شده است:

I do my homework after class.

بعد از کلاس من تکالیفم رو انجام میدم.

It’s a good idea to do some research before buying a new car.

این فکر خوبیه که قبل از خرید یک ماشین جدید کمی تحقیق انجام بدی.

We do business with an American company.

ما با یک شرکت آمریکایی دادو ستد (بیزینس) میکنیم.

Could you do me a favor?

میشه یه لطفی در حق من بکنی؟

Try to do your best!

سعی کن به بهترین نحو کارت رو انجام بدی!

Collocation with “take”

فعل take با تلفظ فارسی (تِیک) از جمله افعال مهم و پرکاربرد در انگلیسی محسوب میشود که چندین معنی از آن را ملاحظه مینمایید:

گرفتن،خوردن،بردن،رساندن=Take

در جدول زیر مهم ترین هم آرایی های این فعل معرفی گردیده است:

عبارت معنی
take a shower دوش گرفتن
take a bath حمام گرفتن،حمام رفتن
take place اتفاق افتادن، رخ دادن

(به صورت آگاهانه و برنامه ریزی شده)

take a taxi,bus,train….. تاکسی،اتوبوس،قطار و …… گرفتن
take a look (at) نگاه کردن به،نگاه انداختن به
take a photo/photograph عکس گرفتن،عکس انداختن
take a chance ریسک کردن، شانش را امتحان کردن
take a risk
ریسک کردن، شانش را امتحان کردن
take notes یادداشت برداشتن،نت برداری کردن
take a test/quiz/an exam امتحان دادن،کویز دادن،آزمون دادن
take a class
کلاس رفتن،کلاس برداشتن
take a seat نشستن
take a break (استراحت کردن،تنفس (زنگ تفریح
take care of (someone) مراقبت کردن از (کسی)
take care of (something) ترتیب کاری را دادن، هماهنگی انجام کاری
take medicine دارو مصرف کردن
take someone’s place جای کسی را گرفتن
take advantage of (something) سوء استفاده کردن از چیزی ،سود بردن از چیزی
take a decision تصمیم گیری کردن،تصمیم اتخاذ کردن
take a walk قدم زدن،گردش رفتن
take an oath قسم خوردن،سوگند یاد کردن
take cover پناه گرفتن
take a nap (چرت زدن (خواب کوتاه
take a rest استراحت کردن،خستگی در کردن
take a breath نفس کشیدن
take a bribe رشوه گرفتن،باج سبیل گرفتن
take control
کنترل چیزی را بدست داشتن یا گرفتن
take a vacation
به تعطیلات رفتن،مسافرت کردن
take someone’s temperature
درجه حرارت بدن کسی را گرفتن

در ادامه نمونه مثال هایی از هم آرایی (Collocation) فعل take در جمله نشان داده شده است:

I am tired. I am going to take a break for a while .

من خسته ام.دارم میرم یک کمی استراحت کنم.

This Friday, I have to take a test in Biology class.

این چهارشنبه من باید تو کلاس بیولوژی امتحان بدم.

Richard takes a taxi to work every day.

ریچارد هر روز برای رفتن به سرکار تاکسی می گیره.

Take a seat and the dentist will call you when she’s ready.

بفرمائید بنشینید و دکتر وقتی آماده شد شما رو صدا میکنه.

It’s a nice apartment.Take a look and see if you like it.

این آپارتمان قشنگیه. یه نگاهی بندازید و ببینید که آیا از اون خوشتون میاد.

I have to take a class on Saturdays this semester.

من این ترم مجبورم روزهای پنج شنبه کلاس بردارم.

Take a chance at it,You might win.

شانست رو روی اون امتحان کم، ممکنه برنده بشی.

The baby takes a nap everyday at 2 pm.

بچه هر روز ساعت دو بعدظهر یه چرت کوچولو میزنه.

After work, I like to take a rest before cooking dinner.

بعد از کار ، من دوست دارم قبل از شام درست کردن یه خستگی در کنم.

Let’s take a walk at the beach.

بیا تو ساحل یه قدمی بزنیم.

Relax and take a deep breath.

آروم باش و یه نفس عمیق بکش.

We usually take a vacation once a year.

ما معمولا سالی یکبار میریم تعطیلات.

Collocation with “have”

فعل have با تلفظ فارسی (حَو) از جمله افعال مهم و پرکاربرد در انگلیسی محسوب میشود که چندین معنی از آن را ملاحظه مینمایید:

خوردن،داشتن،برگزار کردن=Have

در جدول زیر مهم ترین هم آرایی های این فعل معرفی گردیده است:

عبارت معنی
have a bath حمام کردن
have a seat
نشستن
have a drink
خوردن نوشیدنی
have lunch/dinner
شام / ناهار خوردن
have an accident
تصادف کردن
have a surgery
عمل جراحی داشتن
have a cold
سرما خوردن
have fun
خوش گذراندن
have a good time
اوقات خوشی داشتن/گذراندن
have a haircut
مو کوتاه کردن
have a holiday تعطیلات رفتن
have a relationship رابطه داشتن
have a problem مشکل داشتن
have a rest استراحت کردن
have sympathy احساس همدردی کردن
have a party برگزار کردن جشن و مهمانی

Collocation with “Go”

فعل have با تلفظ فارسی (حَو) از جمله افعال مهم و پرکاربرد در انگلیسی محسوب میشود که چندین معنی از آن را ملاحظه مینمایید:

رفتن،تمام شدن=Go

در جدول زیر مهم ترین هم آرایی های این فعل معرفی گردیده است:

عبارت معنی
go abroad به کشور خارج سفر کردن
go overseas
اونور آب رفتن، به کشور خارج سفر کردن
go to bed
به رختخواب رفتن
go deaf
کر شدن، ناتوان شدن در شنوایی
go dumb
لال شدن، ناتوانی در صحبت کردن
go blind
کور و ناینا شدن
go bald
کچل شدن
go crazy
دیوانه شدن
go mad
 عصبانی شدن، از کوره در رفتن
go quiet
 ساکت شدن
go hiking  پیاده روی و گردش رفتن
go missing گم و ناپدید شدن
go sailing به ملوانی و دریانوردی رفتن
go fishing به ماهیگیری رفتن
go dark مخفیانه رفتن
go online ارائه خدمات آنلاین (اینترنتی)
go out of business تعطیل شدن و عدم موفقت در کسب و کار
go on foot   پیاده راه رفتن
go to war (over sth/sb) دعوا و جرو بحث کردن (درباره چیزی/با کسی)
go red (in the face)
قرمز شدن، قرمز شدن صورت (در اثر خجالت کشیدن)
go yellow زرد شدن
go well with (something)
مکمل با چیزی بودن،با چیزی خوب ترکیب شدن

در ادامه نمونه مثال هایی از هم آرایی (Collocation) فعل go در جمله نشان داده شده است:

My old classmate went abroad two year ago.

همکلاسی قدیمی من دو سال پیش رفت خارج.

He has gone dark.

او مخفیانه رفت.

White wine goes well with fish.

شراب سفید با ماهی مکمل همدیگه هستند.

They go well together.

اونها مکمل همدیگه هستند.

Collocation with “Get”

فعل get با تلفظ فارسی (گِت) به عنوان یک فعل مهم و پرکاربرد، غالبا هنگامی استفاده میشود که ما بخواهیم درباره گرفتن و دریافت کردن چیزها و یا  اثرپذیری عواطف و احساسات و …صحبت کنیم.در پائین چندین معنی از آن را ملاحظه مینمایید:

رسیدن،گرفتن،فهمیدن،کسب کردن=Get

در جدول زیر مهم ترین هم آرایی های این فعل معرفی گردیده است:

عبارت معنی
get a job بیدا کردن یک شغل
get a shock
شکه شدن
get angry
عصبانی شدن
get upset
ناراحت شدن
get ready
آماده شدن
get worried
نگران شدن
get depressed
افسرده شدن
get frightened
ترسیدن
get lost
گم شدن
get married
ازدواج کردن
get divorced طلاق گرفتن
get home به خانه رسیدن
get nowhere به جایی نرسیدن
get drunk مست شدن
get pregnant  حامله/باردار شدن
get started شروع کردن
get wet خیس شدن،خیس کردن
get the point
نکته / موضوع را فهمیدن
get the message پیام را دریافت کردن
get the impression  متاثر شدن، تاثیر پیرفتن
get the sack از کار اخراج شدن

Collocation with “Come”

فعل come با تلفظ فارسی (کام) از جمله افعال مهم و پرکاربرد در انگلیسی میباشد.در پائین چندین معنی از آن را ملاحظه مینمایید:

آمدن،رسیدن=Come

در جدول زیر مهم ترین هم آرایی های این فعل معرفی گردیده است:

عبارت معنی
come complete with  مجهز شدن، داشتن
come to mind
 ایده یا نظری به ذهن آمدن، یادآوری شدن یک نظر یا ایده
come to a compromise
به مصالحه و توافق نسبی رسیدن
come to an agreement
 به توافق کامل و قطعی رسیدن
come to a decision
به تصمیم رسیدن
come to an end
 پایان پذیرفتن، تمام شدن
come to terms with
رویارو شدن با، مواجه نمودن ،پذیرفتن (شرایط)
come to a total of
کل مبلغ یا تعداد میشه…
come under attack
مورد انتقاد / تهاجم قرار گرفتن
come to a standstill
 متوقف کردن، کند کردن
how come?
 چرا؟ چطور ممکنه؟

Collocation with “Break”

فعل break با تلفظ فارسی (بِرِیک) از جمله افعال مهم و پرکاربرد در انگلیسی میباشد.در پائین چندین معنی از آن را ملاحظه مینمایید:

شکستن،خرد کردن،نقض کردن=Break

در جدول زیر مهم ترین هم آرایی های این فعل معرفی گردیده است:

عبارت معنی
break a habit ترک یک رفتار یا عادت (معمولا بد یا ناپسند)
break a leg
شکستن پا، شکسته شدن پا
 در اصطلاح به معنی آرزوی موفقیت کردن برای کسی
break a promise
شکستن عهد و پیمان، خلف وعده کردن
break a record
رکورد زدن، رکورد شکستن
break a window
شکستن پنجره، شکستن شیشه
break someone’s heart
شکستن قلب (کسی)
break the ice
شکستن یخ

(کنایه از عادی و نرمال کردن شرایط-تلاش برای دوست شدن)

break the law
نقض قانون
break the rules
نقض قوانین
break the news to someone
خبر مهمی را به کسی گفتن (معمولا خبر بد)
break off negotiations
به هم خوردن (ناگهانی) مناسبات و مذاکرات

در ادامه نمونه مثال هایی از هم آرایی (Collocation) فعل break در جمله نشان داده شده است:

Break a leg!” shouted the stage manager to the heroine.

مدیر صحنه با فریاد به هنرپیشه زن گفت “موفق باشی!”.

He tried to break the ice, but Maria was a little cold.

او تلاش کرد تا فضا رو دوستانه کنه (برای دوست شدن با ماریا)، اما ماریا یه کمی سرد و خشک بود.

The doctor had to break the news to Jane about her husband’s cancer. I hope that the doctor broke the news gently.

دکتر مجبور شد به جِین خبر بد در مورد سرطان شوهرش رو بهش بگه.امیدوارم دکتر خبر بد رو به آرومی بهش گفته باشه.

Collocation with “Catch”

فعل catch با تلفظ فارسی (کَچ) از جمله افعال مهم و پرکاربرد در انگلیسی میباشد.در پائین چندین معنی از آن را ملاحظه مینمایید:

گرفتن،بدست آوردن،جلب کردن،فهمیدن=Catch

در جدول زیر مهم ترین هم آرایی های این فعل معرفی گردیده است:

عبارت معنی
catch a ball گرفتن /قاپیدن توپ
catch a bus
اتوبوس گرفتن
catch a chill
 مریض شدن با سرماخوردگی
catch a cold
 سرماخوردن
catch the flu
آنفلو آنزا گرفتن
catch a thief
گرفتن دزد
catch fire
آتش گرفتن
catch someone’s eye
گرفتن چشم شخص (خیره کردن چشمان شخص)
catch someone’s attention
جلب توجه کسی کردن
catch sight of
دیدن کسی یا چیزی که مورد انتظار بوده است

Collocation with “Save”

فعل save با تلفظ فارسی (سِیو) از جمله افعال مهم و پرکاربرد در انگلیسی میباشد.در پائین چندین معنی از آن را ملاحظه مینمایید:

ذخیره کردن،پس انداز کردن،نگه داشتن=Save

در جدول زیر مهم ترین هم آرایی های این فعل معرفی گردیده است:

عبارت معنی
save electricity
در مصرف برق صرفه جویی کردن
 save energy
انرژی ذخیره کردن
save money
پول پس انداز کدرن
savings account
حساب پس انداز (اصطلاح بانکی)
save space
استفاده درست از فضا،صرفه جویی در جا، به بهترین نحو از فضا استفاده کردن
 save time
به بهترین نحو از زمان استفاده کردن، استفاده درست از زمان، جلوگیری از اتلاف زمان
save strength قدرت و نیروی خود را با مصرف و استفاده نکردن حفظ نگه داشتن
save someone’s life
جان کسی را نجات دادن
save one’s breath
شخص را از یک تلاش یا خواسته پوچ یا نشدنی بازداشتن
 save someone a seat
برای کسی صندلی یا جا گرفتن
save something to a disk
چیزی را روی دیسک ذخیره کردن
 save yourself the trouble
خود را از دردسر و گرفتاری نجات دادن/رهانیدن

Collocation with “Pay”

فعل pay با تلفظ فارسی (پِی) از جمله افعال مهم و پرکاربرد در انگلیسی میباشد.در پائین چندین معنی از آن را ملاحظه مینمایید:

پرداختن، پول دادن، بجا آوردن، اجرت=Pay

در جدول زیر مهم ترین هم آرایی های این فعل معرفی گردیده است:

عبارت معنی
pay a fine
جریمه پرداخت کردن
pay the bill
صورتحساب را پرداخت کردن
pay the price
هزینه را پرداخت کردن
pay in cash
نقدی پرداخت کردن
pay by credit card
با کارت اعتباری پرداخت کردن
pay by check
با چک پرداخت کردن
pay for (something) پرداخت کردن حساب (چیزی)
pay interest
سود پرداخت کردن
pay tax
مالیات پرداخت کردن
pay attention
توجه کردن
pay someone a visit
به کسی سر زدن
pay someone a compliment
از کسی تعریف و تمجید کردن
pay respects (to someone)
ملاقات کردن کسی، سلام رساندن به کسی، ابراز ارادت به کسی
pay last respect
(to someone)
آخرین خداحافظی کردن، وداع آخر گفتن

Collocation with “Keep”

فعل keep با تلفظ فارسی (کیپ) از جمله افعال مهم و پرکاربرد در انگلیسی میباشد.در پائین معانی متعددی از آن را ملاحظه مینمایید:

نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، ادامه دادن، جلوگیری کردن=Keep

در جدول زیر مهم ترین هم آرایی های این فعل معرفی گردیده است:

عبارت معنی
keep a diary
 ثبت و یادداشت وقایع روزانه در دفتر خاطرات
keep a journal
ثبت و یادداشت وقایع روزانه در دفتر خاطرات
keep a promise
به قول و وعده خود عمل کردن، سر قول خود بودن
keep a secret
راز نگه داشتن، محرم اسرار بودن
keep calm
آرام و خونسرد بودن، عصبانی نشدن
keep cool
آرام و خونسرد بودن، عصبانی نشدن
 keep quiet ساکت و بی سروصدا بودن (ماندن)
 keep control آرام بودن و حفظ کنترل خود
 keep in touch
در تماس بودن (با اشخاص)
keep in mind!
یادت باشه! به ذهنت بسپار!
keep the change!
بقیه اش مال خودت! {خطاب به راننده تاکسی، پشخدمت رستوران و…}
keep someone’s place
دانستن موقعیت و جایگاه شخص
keep an appointment
حضور پیدا کردن، شرکت کردن در یک ملاقات
keep a law  حفظ و برقراری قانون

7 نظر

  1. واقعا ممنونم از مطالب خوب وبسایتتون….

  2. سلام.وبسایت خیلی خوب و جامعی دارید.ممنون

  3. سلام.وبسایتتون خیلی خوب و مفیده.به کارتون ادامه بدین

  4. خرید بک لینک

    سلام.وبسایت خیلی خوب و جامعی دارید.ممنون

بخش نظرات و دیدگاه های شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *